نیکان جونمنیکان جونم، تا این لحظه: 13 سال و 5 ماه و 6 روز سن داره
قصه شیرین زندگی ماقصه شیرین زندگی ما، تا این لحظه: 16 سال و 7 ماه و 10 روز سن داره

پسرم همه هستی ام

بوی ماه مدرسه

1393/7/1 0:37
نویسنده : مامان نیکان
149 بازدید
اشتراک گذاری
پسرکم

امروز اول مهر سال 1393

روز تازگی،روز نو شدن دل وجان برای پذیرش علم وحقیقت.روز کیفها وکفشها ومانتوهای نو.روز بوی خوب وتازه دفترها وکتابها

یادم میاد بابابزرگ حسینی مدیر مدرسه شهید علیپور بود ومنم به همین خاطر ذوق مدرسه رفتن م بیشتر.5سالم بودکه بابابزرگ منو با کلاس اولی ها نشوندتاجهشی بخونم ولی وسطهاش اداره فهمید وجلوگیری کرد ومن که کلی ذوق داشتم ودوست پیداکرده بودم دوباره خونه نشین شدم.دوباره کلاس اول ومعلممون خانم ایراندخت یه خانوم میانسال با پلکهای افتاده ومهربون.هیچ وقت یادم نمیره چهره اش،نگران نبودم چون اون موقع فکر میکردم مدرسه مال بابامه.همه باهام خوب بودن.

چقد اون دوران شیرین بود.نمیدونم دوران شما چه حس وحالی دارین ؟امروز که خبرهارو میدیدم یه چیز نظرمو جلب کرد جالب بود بچه ها الان چقد باهوشتر ودامنه دیدشون وسیعتره.خبرنگاره میپرسید میخواین چیکاره شین؛یکی میگفت معلم شنا،دوتاشون میگفتن بسگتبالیست؛دوتاشون میگفتن آرایشگروکم بود از دکتر ومعلم وخلبان که زمانهای ما بود....

اینقد دلم میخواست دفتر انشاهامو داشتم.آخه انشام عالی بودوهمش بیست میشدم وحتی برای بقیه بچه هاهم مینوشتم.

آی دوران خوش بچگی کجایی؟؟؟؟دورانی که هیچی نمیفهمیدیم بغیربازی اونم از نوع وسطی؛هفت سنگ؛لی لی؛.....

پسرم نمیدونم توی الان تو چه بازی هایی شما میکنین؟نمیدونم شمام با آب بابا نان داد خاطره بازی میکنین؟تصمیم کبری برای شماهم تصمیم سختی میشه؟باز باران با ترانه براتون قشنگترین شعر میشه؟منکه دلم لک زده برای اون دوران

کودکیم با من بمان

تو خوشترین صحنه از پرده زندگانی منی

آه مدرسه کاش آغوشت دوباره برایم باز شود

میخواهمت ای شیرینترین احساس

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (0)