نیکان جونمنیکان جونم، تا این لحظه: 13 سال و 5 ماه و 5 روز سن داره
قصه شیرین زندگی ماقصه شیرین زندگی ما، تا این لحظه: 16 سال و 7 ماه و 9 روز سن داره

پسرم همه هستی ام

وروجک شیرین مامان

همه دنیای من،آنقدر از حظئرت درکنارمن سرشار احساس خوشایند مادرانه ام که درهیچ کلامی نمیگنجد.ای خوب شیرینم،ای تمام زندگیم شایدپرستیدن واژه مناسبی برای وجودپاکت نباشد.من عاشقانه دوستت دارم.میپرستم وروزی هزاران هزاربار بخاطروجودپرخیر وبرکتت ازخدای خودسپاسگزارم.باشدکه همیشه سربلند وسلامت باشی،بدان که دعای خیرم ضامن تک تک ثانیه های عمرتوست.میبوسمت.
17 اسفند 1392

شاهزاده زیبای من باموهای آلمانی

عزیز دلم اولین آرایشگاهشو رفت.درست اولین روز10ماهگی.وای چقدگریه کردی مامانی.وسطاش پشیمون شدم،باباجونی پیش بندبست نشت رو صندلی وشمام نشستی توبغلش،اونوقت آقاهه موزر برداشت وافتادبه جون موهای نرم نیکانی.بمیرم چقدگریه کردی.امروزدقیقانه ماه وپنج روزته.یه پسربانمک تودل برو شدی.جوری که وقتی خیابون میریم نظرهمه روجلب میکنی مخصوصا همه اول میگن چه دخترقشنگی.چه لبهای کوچولویی.منم میگم ههههه من گل پسمل دارم.اونام خیط میشن ههههههه.الان چندروزه میریم خریدعیدی وعروسی.آخه عمومصطفی عروسی داره،واسه شمام رفتیم خرید،پیرهن مردونه سفید،شلوارمشکی،پاپیون ،کفش چرم،وای تصورش تودلم قندآب میشه.بابایی هم رفته کت وشلوارخریده.مامانیم یه پیرهن بلندخریدم.داریم حسابی آماده م...
11 اسفند 1392

ده ماهگیت مبارک

سلام فرشته کوچولوی من.ده ماهگیت مبارک عزیزدلم.الهی هزارساله شی قشنگم.دنیای زیبای منوبابایی،عاشقانه میپرستیمت.پسرکم همیشه روزی که وارد ماه بعدت میشی یه حرکت جدیدیادمیگیری.امروزم شروع کردی به دست دستی،الان یه هفته است که منو صدامیکنی،شکرخدامثه اکثربچه هاکه اولین کلمه باباست شما مامان گفتی.عاشقتم.البته قبل اینا هروقت چیزی تو دهنت میذاشتی میگفتی نعم نعم،خوبه عربیم بلدی .الان دو هفته است خونه بابا محمدت نرفتیم کلی ازدستمون شاکیه.ایشالله تافردا.دوستت داریم ما نیکان مامان.بابامهدی هم میره سرکار،خدافظ بابایی. ...
5 اسفند 1392

شیطون بلا

سلام جوجوقشنگم.مامانی فردابه سلامتی نه ماهت تموم میشه وشماواردماه دهم میشی.گل قشنگم اینقدبانمک شدی که من وباباتو هرروزبیشترازروزقبل عاشقت میکنی.هرآهنگی پخش شه فرقی نمیکنه که حالا چی باشه شروع به رقصیدن میکنی.ازتبلیغهای تلویزیون به خصوص پفک لوسی وبرنج آوازه بینهایت لذت میبری.خیلی پسرماهی شدی.پسملم عاشقتم.منوبابامهدی به خاطروجودگرمت روزی هزاربارشکرمیکنیم.سالم باش وپاینده
4 اسفند 1392

این روزهای ما

پسرم این روزها خونه عزیزشلمانی هستیم .دوراز بابا مهدی.عزیز وبابابزرگ خیلی هوای مارو دارن..مخصوصا از لحاظ خوراک که به زور به خوردم میدن.شرمنده محبتهاشونیم.قدرشون رو بدون.بابایی هم اوج کارشونه.هر چند روز یه بار به ما سر میزنه.دلتنگیم.خوابیدن خیلی سخت شده وماشالله به تکونات مامان گلی
10 ارديبهشت 1392

عید92

پسرم سلام عید اومد باتموم قشنگیها وسرسبزی ها ونو شدن ها.ماهم لحظه سال تحویل خونه بابابزرگ درگاهی موندیم بعد فرداش اومدیم خونه بابابزرگ شلمانی.به دلیل وضعیت استراحت من تا آخر عید خونه عزیز موندیم وقرار شده که تا پایان بارداری همونجا بمونیم. بمون پسرم
6 فروردين 1392

هفته26

سلام فسقلی مامان چه خبر از دل ما؟امروز یه کم ساکت بودی،البته دیشب هم ساکت بودی.اینقدر التماست کردمکه یه کم تکون بخوریمامانی خیالش راحت شه بخوابم ولی مگه گوش میکردی؟ولی نصف شب لگدهات شروع شد اونم از نوع دردناکش.فردا قراره با عزیز،خاله معصوم،پارسایی وبابایی بریم خرید سیسمونی.وای دلم داره آب میره که تو بیای وهمه وسیله هاتو تنت کنم. از الان عاشقتم
3 اسفند 1391