یک هفته شلوغ
پسرکم بالاخره بعد یکهفته پر رفت وآمد به خونمون رسیدیم.محرم هم با تمام غمها وغصه ها وعزاداری هاش اومد وده روز اول پر هیاهوش تموم شد.ولی امسال سال بسیار پر بارانی بود وسرد.به همین خاطر زیاد بیرون نرفتیم واصلا متوجه این روزها وشبها نشدم.فقط تو خونه موندیم واز تلویزیون تماشا کردیم.تو هم قربونت برم سینه زدن رو بلد شدی وبا هر آهنگ مذهبی شروع به سینه زدن میکردی. عمووزن عمو خاله زری ودایی اینااومده بودن وما دایم از خونه این بابابزرگ میرفتیم خونه اون بابابزرگ،همشم به خاطر شما،ما رو که کسی تحویل نمیگیره. همچنان دنبال خونه هستیم وهنوز مورد دلخواه گیر نیاوردیم. از اخلاقت بگم که کمی بهتر شدی وکمتر غر میزنی. از خوردنت که بزنم به...
نویسنده :
مامان نیکان
23:28


