نیکان جونمنیکان جونم، تا این لحظه: 13 سال و 5 ماه و 6 روز سن داره
قصه شیرین زندگی ماقصه شیرین زندگی ما، تا این لحظه: 16 سال و 7 ماه و 10 روز سن داره

پسرم همه هستی ام

یک هفته شلوغ

پسرکم بالاخره بعد یکهفته پر رفت وآمد به خونمون رسیدیم.محرم هم با تمام غمها وغصه ها وعزاداری هاش اومد وده روز اول پر هیاهوش تموم شد.ولی امسال سال بسیار پر بارانی بود وسرد.به همین خاطر زیاد بیرون نرفتیم واصلا متوجه این روزها وشبها نشدم.فقط تو خونه موندیم واز تلویزیون تماشا کردیم.تو هم قربونت برم سینه زدن رو بلد شدی وبا هر آهنگ مذهبی شروع به سینه زدن میکردی. عمووزن عمو خاله زری ودایی اینااومده بودن وما دایم از خونه این بابابزرگ میرفتیم خونه اون بابابزرگ،همشم به خاطر شما،ما رو که کسی تحویل نمیگیره. همچنان دنبال خونه هستیم وهنوز مورد دلخواه گیر نیاوردیم. از اخلاقت بگم که کمی بهتر شدی وکمتر غر میزنی. از خوردنت که بزنم به...
16 آبان 1393

17ماه قشنگ

دلبندکم آسمان باتمام سخاوت خود این روزها بر دامان زمین مرواریدهای نیلگونش را میباراند. زمین با تمام مهربانیش پذیرای دل پر غصه آسمان است.گویی دل آسمان غصه های فرو خفته ای دارد که اینگونه میبارد. اما در میان تمام این آمد وشدهای طبیعت در گوشه ای از شهر خانه ای سوسو میزند که گرمای خانه بسی لذت بخش ومفرح است.خانه ای که پر شده است از صدای خنده های فرشته ای که هر روز بر وسعت بالهایش افزوده میشود. هر روز غروب در کنار پنجره به آسمان مینگرم وفخر میفروشم به او که تو ،گرچه نالانی وسرد اما من در کنار خود فرشتگانی دارم به وسعت عشق. همسری مهربان وکودکی شیرین. شمارش ماه کم است،میخواهم قرن ها را با تو به نظاره بنشینم عروسکم. 17ماه پرستار...
6 آبان 1393

17ماه قشنگ

دلبندکم آسمان باتمام سخاوت خود این روزها بر دامان زمین مرواریدهای نیلگونش را میباراند. زمین با تمام مهربانیش پذیرای دل پر غصه آسمان است.گویی دل آسمان غصه های فرو خفته ای دارد که اینگونه میبارد. اما در میان تمام این آمد وشدهای طبیعت در گوشه ای از شهر خانه ای سوسو میزند که گرمای خانه بسی لذت بخش ومفرح است.خانه ای که پر شده است از صدای خنده های فرشته ای که هر روز بر وسعت بالهایش افزوده میشود. هر روز غروب در کنار پنجره به آسمان مینگرم وفخر میفروشم به او که تو ،گرچه نالانی وسرد اما من در کنار خود فرشتگانی دارم به وسعت عشق. همسری مهربان وکودکی شیرین. شمارش ماه کم است،میخواهم قرن ها را با تو به نظاره بنشینم عروسکم. 17ماه پرستار...
6 آبان 1393

محرم ماه حسین

پسرکم امشب اول محرم سال 1436 هجری قمریه.محرم ماه حسین،ماه خون،ماه حق بر باطل عزیز مادر تو دنیای امروز ما خیلی حرف از تمدن وتجدده؟خیلی با کلاسیه اگه ادعای جدایی از دین رو داشته باشی،خیلی افتخاره اگه تو جمعی بشینی وتا میتونی پشت این واون بگی واونوقت سر آخر همه چی رو گردن دین بندازی.نمیدونم تا ایام بزرگی تو چطور میشه؟دنیا با این نابسامانی وهرج ومرج تا کجا پیش میره ولی من تمام سعیم بر اینه که تو عاقلانه وهوشمندانه خدای خودت رو،دینت رو،مذهبت رو بشناسی وبهش احترام بذاری. پسر نازنینم دین وسیاست اگرچه ساز باهم بودن میزنن ولی خیلی از هم دورن وبه نوعی میشه گفت ضد همن.هیچ وقت اجازه نده یه مشت سیاسیون افراطی دینت روازت جدا کنن واونقدر هم در دین...
4 آبان 1393

این روزهای تو....

پسرکم توشیرین شدی وهر روز بر این شیرینی افزوده میشه.دیگه راحت میشه تشخیص داد که امروز حالت خوبه یا یه جات درد میکنه چون روزهای بدحالیت بیقراری وروزهای خوبیت شاد وسر زنده. واما تصمیم مامان برای اینکه به هر دو خونواده برسیم.تصمیم گرفتم شنبه تاسه شنبه باهم باشیم وتوخونه خودمون،چهارشنبه بریم خونه پدر جون درگاهی وتا غروب پنج شنبه اونجا رو به مقصد خونه باباجون حسینی ترک کنیم تا شب جمعه.اینجوری دیگه از باز وبستن ساک ولباس راحت میشیم. این هفته رو همین جوری گذروندیم.اول خونه بابا محمد که خوب بود واونجا برای اولین بار کنار فریزرشون موندی وگفتی بستی یعنی بستنی میخوام وماکلی ذوق کردیم مخصوصا عمه مینا که چون اول اون بهت داد دیگه تا الان هر وقت عکس عم...
3 آبان 1393

این روزهای تو....

پسرکم توشیرین شدی وهر روز بر این شیرینی افزوده میشه.دیگه راحت میشه تشخیص داد که امروز حالت خوبه یا یه جات درد میکنه چون روزهای بدحالیت بیقراری وروزهای خوبیت شاد وسر زنده. واما تصمیم مامان برای اینکه به هر دو خونواده برسیم.تصمیم گرفتم شنبه تاسه شنبه باهم باشیم وتوخونه خودمون،چهارشنبه بریم خونه پدر جون درگاهی وتا غروب پنج شنبه اونجا رو به مقصد خونه باباجون حسینی ترک کنیم تا شب جمعه.اینجوری دیگه از باز وبستن ساک ولباس راحت میشیم. این هفته رو همین جوری گذروندیم.اول خونه بابا محمد که خوب بود واونجا برای اولین بار کنار فریزرشون موندی وگفتی بستی یعنی بستنی میخوام وماکلی ذوق کردیم مخصوصا عمه مینا که چون اول اون بهت داد دیگه تا الان هر وقت عکس عم...
3 آبان 1393

بوس صدادار

پ سرکم این روزها کارت شده به همه بوس بدی اونم از نوع باصدا.میگم بوس بفرست برای بابا همچین عاشقانه لباتو غنچه میکنی وهی پشت هم میبوسی.دیگه بوست از نوع چسبنده ودهن گشاد در اومده.یه دنیاییه وقتی میبوسی،دنیایی پر از عشق وعاطفه. هزار بار خداروشکر میکنم که تو هستی.آهان یه چیز دیگه که یاد گرفتی بهت میگم آشغالو بندار تو سطل آشغال میبری میندازی تو ظرفشویی وکلی برای خودت کف میزنی وذوق میکنی. من چطور بگم که عاشقتم.چطور بگم که نفسم به نفس تو بنده.چطور بگم که فکر نبودنت تموم استخونمو میلرزونه.چطور بگم که آسمون وزمین وآب وخاک همه ناچیزن در برابر وسعت عشق من به تو ...
28 مهر 1393

بوس صدادار

پ سرکم این روزها کارت شده به همه بوس بدی اونم از نوع باصدا.میگم بوس بفرست برای بابا همچین عاشقانه لباتو غنچه میکنی وهی پشت هم میبوسی.دیگه بوست از نوع چسبنده ودهن گشاد در اومده.یه دنیاییه وقتی میبوسی،دنیایی پر از عشق وعاطفه. هزار بار خداروشکر میکنم که تو هستی.آهان یه چیز دیگه که یاد گرفتی بهت میگم آشغالو بندار تو سطل آشغال میبری میندازی تو ظرفشویی وکلی برای خودت کف میزنی وذوق میکنی. من چطور بگم که عاشقتم.چطور بگم که نفسم به نفس تو بنده.چطور بگم که فکر نبودنت تموم استخونمو میلرزونه.چطور بگم که آسمون وزمین وآب وخاک همه ناچیزن در برابر وسعت عشق من به تو ...
28 مهر 1393

دخمل مامان

پسرکم عاشق اینی که شال مامان رو بذاری سرت وتو خونه بچرخی.اولین بارم شال عمه جون رو گذاشتی سرت ،خیلی بهت میاد میشی عین دخملها.دخمل مامان دوستت دارم یه دنیا بلکه بیشتر با اون مژه های بلندت عاشقتم ...
28 مهر 1393