نیکان جونمنیکان جونم، تا این لحظه: 13 سال و 5 ماه و 6 روز سن داره
قصه شیرین زندگی ماقصه شیرین زندگی ما، تا این لحظه: 16 سال و 7 ماه و 10 روز سن داره

پسرم همه هستی ام

پسر

پسر که داشته باشی همش دلت قرصه که یکی هست که عاشقانه مامانشو دوست داره. پسر که داشته باشی همیشه مطمئنی که یکی پشتته وبهش افتخارمیکنی. پسر که داشته باشی همیشه عشق میکنی که تو خونه از بین صدها اسباب بازی یه راست سراغ توپ میره وباهاش سرگرم میشه ودیگه نیازی که یه عالمه وسایل خاله بازی براش بخری. پسر که داشته باشی همیشه خیالت راحته که اگه تنها بره بیرون چشم طمع کسی دنبالش نیست وراحت میتونی سرت رو رو بالیش بذاری. پسرکه داشته باشی همیشه دلت میخواد دنبال رنگهای آبی واسه وسایلش باشی ودنبال یه تیپ تاپ براشی. پسرکه داشته باشی،گفتم پسر.......همیشه آرزوته که تا همیشه مثه الان عاشت باشه ولحظه ای ازت جدانشه ولی حیف که ذات مر...
9 شهريور 1393

فکر

مامان گل سلام الان که این پست رو میذارم شما کنارمن به خواب ناز بعدازظهری فرو رفتی ومنم از فرصت این سکوت استفاده کردم.دیشب یه مطلب تو وب دلسا جونی خوندم ویه جوابی که خاله معصوم مهرسایی داده بود،همین باعث شدکه منم به فکر فرو برم.فکر اینکه درآینده برای دنیای زیبای تو چه کار کنیم؟ مامانی تو دنیاییکه ما توش زندگی میکنیم اگرهم ازقصد وعمد بخواهیم تنها زندگی کنیم نمیشه،بدجوری همه چی به همه چی وابسته است وما آدمها اجتماعی و وابسته به هم. بیشتر وقتها بابامهدی میشینه واز خاطرات خوش کودکی که با عمو مصطفی داشته از شیطنتهاشون،از خرابکاریهاشون،ازبازیگوشیهاشون تعریف میکنه.خود من که بچه آخر خونه هستم وشدیدا وابسته به خونواده خصوصا به خاهرام. ما4ت...
8 شهريور 1393

پایان ماه 15

پسرم دیروزت قشنگترین خاطره زندگی ام بود. امروز تو زیباترین دقایق عمر من است. فردایت پر است از دلمشغولی برای آرزوهایت. عشقم پانزده ماه قشنگ،پانزده ماه پرمحتوا،پانزده ماه پر از برکت در کنارمان بودی وما به این برکت پر خیر هزاران بار شاکر حضرت حقیم. عاشقانه عاشقانه بگویم که عاشقانه دوستت دارم.   ...
5 شهريور 1393

پس پس خداحافظ

پسرم مفتخرم از این تریبون واز همین جا اعلام کنم که الان 3روزه که شما به کل پس پس رو فراموش کردی ،توییکه اینقد عاشق پستونک بودی ولحظه ای جدانمیشدی؛چندشبه که علاقه ای نشون نمیدادی ومنم پس پس رو قایم کردم.وتوهم هیچ سراغی ازشون نمیگیری.خداروشکر این یکی از دغدغه های من بود واسه ترکش البته دوعدد از این پس پس ها کمه چون یکی مهمون آب راه حموم شد یکی هم لای تخت ما گیر افتاده واما این روزهای شما 1.شیطنت هات بیشتر شده.مجبور شدم برای اینکه کل سرویس هام ناقص نشه دسته کابینت هارو در بیارم.میز ناهارخوری رو از تو آشپزخونه برداشتیم تا آقاراحت جولان بده.عاشق این هستی که قابلمه هامو بریزی بیرون بعد رو سرامیک غل بدی تا صداشون در بیاد   2.دیگ...
3 شهريور 1393

شبهای بیقراری

پسرم این شبها خیلی بد شدی.اصلا درست نمیخوابی ودایم در حال گریه هستی.با هر تکونت بهونه شیر میگیری ودیگه پستونکم قبول نداری.دیشب از اون شبهای بیقراریت بود،نمیدونم گشنه ات میشه یا الکی لجی. دیگه توان برام نمونده.تا صبح بیدارم ودر حال جابه جا کردنت وشیر دادنت.تورو خدا یه کم غذا بخور که شبها سیر باشی.باید با هزار جور کلکیه کم بهت غذا بدم.صبحونه که اصلا نمیخوری.ناهار د حد سه تا چهار قاشق نوک قاشق مرباخوری وشامم همینطور.فقط هندوانه وبستنی می خوری وچیزی که بهت ربطی نداره. خیلی خسته ام.تورو خدا روشت رو عوض کن.بیچاره بابات که نه شب خواب داره نه سر ظهر.دیشبم اومد تو پذیرایی خوابید.به ما رحم کن از دوستهای عزیز اگه تجربه ای دارین ممنون میشم منم در جر...
28 مرداد 1393

ثبت دقایق نفسم

وباز تماشای تبلیغ حیاط پدربزرگ یار جدانشدنی پسرم.اگه دوست داشتین بفرمایید ادامه اینبار از دریابیشتر خوشم اومد پسرم دریا با ان همه عظمتش در میان نگاه تو چون قطره ایست.عظمت نگاه آن چشمان سیاهت برای دریا بسی شگفت است. من تورامیپرستم وبه نگاهت اسیرم.همیشه در کنارم بمان واز دریا فقط این رابیاموز که دلی دریایی داشته باشی. نفسم،عمرم،شیرینم بارها گفته ام وبازمیگویم که دوستت دارم.میخواهم این را بدون گفتن بدانی ...
26 مرداد 1393

وخدا بزرگ است

پسرم بچه که بودم هر وقت به مشکلی بر میخوردم یا زمان امتحانهای ثلث میشد به نزد مادرم میرفتم واز او میخواستم ذکری،دعایی بگوید تا قلب پر از آشوبم آرام گیرد؛مادر مهربانم هم همیشه میگفت در شروع امتحانت بگو توکل برخدا توسل بر دوازده امام وچهارده معصوم.باگفتن این جمله آؤامش عمبقی به من دست میدادوهمیشه سربلند میشدم. بزرگتر شدم ومشکلات نیز بامن بزرگتر،باز نزد ومادر وتقاضای یک دعا وهمیشه میگویدخدا بزرگ است. بارها بزرگی خدارا در زندگی باچشمان کوچکم دیده ام.اما ... چند روز گذشته مسئله ای اتفاق افتاد که اگر توجه او به ما نبود اکنون در برزخی از مشکلات دست وپنجه نرم میکردیم.خدای ما بزرگ بود که دلش نخواست چند سالی را با یک تصمیم نابجا در رنج وپش...
23 مرداد 1393

همراهی

سلام پسرم ممنون که اینقدر با ماهمراهی وهم پایی.الان3روزه دنبال خونه ایم.تو این مدت هم همیشه باما بودی واصلا اذیت نکردی.فقط یه موقع هایی کلافه میشی که اونم بهت حق میدم. ازدیشب هم یاد گرفتی هر چی که به میلت نباشه سرت رو میدی عقب ومیگی نه نه نه.اینقد قشنگ وبه جا میگی که آدم کیف میکنه.امروز تو مشاوراملاکی خانوما بهت میگفتن بیا پیش ما وتوهم با ناز میگفتی نه نه نه واونام از خنده مردن. میوه های شل وآبدار رو بادستات میچلونی ووقتی هم بهت اخطار میدیم قشنگ توچشم مانگاه میکنی وبعدخیلی هنرمندانه دستاتو میمالی به موهات. مادری با اون دل کوچیک ومهربونت دعا کن یه خونه خوب پیدا کنیم.قیمتها وحشتناک بالاست. دل کوچکت به وسعت دریاست نیت تو به پاکی رویاس...
16 مرداد 1393

نیکان در گذر زمان

اینجا نیکانم بعد از بیرون اومدن از دستگاه واسه زردیشه.بچه ام غرق عرقه فدات شم واینجا بعد14ماه.قربون گردی صورتت که عاشقانه داری پیام میبینی. ...
14 مرداد 1393