نیکان جونمنیکان جونم، تا این لحظه: 13 سال و 5 ماه و 5 روز سن داره
قصه شیرین زندگی ماقصه شیرین زندگی ما، تا این لحظه: 16 سال و 7 ماه و 9 روز سن داره

پسرم همه هستی ام

این روزهای تو....

1393/7/14 1:8
نویسنده : مامان نیکان
113 بازدید
اشتراک گذاری
پسرم

امروز مصادف بود با عید قربان،عید حاجی ها،عید قربانی،قربانی نفس سرکش.

اگه قمری حساب کنیم درست چهار سال پیش یعنی 27آبان 89 منو وبابا مهدی جشن عروسیمون بود.چه سال خوب وپر خاطره ای.

این چند روز به یمن تعطیلی عید عمو وزن عمو از تهران اومدن پیش ما.عمو جون الهه جونی زحمت کشیدن یه ماشین خیلی خوشگل برات خریدن.دستشون درد نکنه.عمو خیلی دوستت داره وهر بار مارو با هدیه های قشنگش شرمنده میکنه.خوش بحالت با این عمو وزن عمو.عکسشو برات میذارم تا اگه یه زمانی خرابش کردی دلت بسوزه که چرا خوب نگهش نداشتیالبته سالگرد عقدشونم بود که یه کباب اساسی مهمونمون کردن وما از اینجا بهشون تبریک میگیم ومیگیم که الهی همیشه خوشبخت باشین.

البته از روشنش خیلی میترسی مخصوصا وقتی راه میوفته به همین خاطر ماهم از جعبه درش نیاوردیم.

ماهم به همین خاطر 2روزشو خونه باباجون درگاهی بودیم و2روزم خونه باباجون شلمانی.

امروزم بخ مناسبت عید قربان مراسم کباب خورون بود اینو به این خاطر نوشتم که تو به همراه آراد جونی امروز کلی خوش گذروندین وکلی تو حیاط باباجون حسینی بازی کردین ومنتظر کباب بودین.میگین نه اینم مدرک

 

 

 

قربون شیمکهای کوچولوتون عسلها.عید همه دوستان مبارک

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (0)