واهم اخبار در طی یکماه
ما توخونه جدید ساکن شدیم.درست در تاریخ93.9.2مصادف با اول صفر.هر کاری کردیم که زودتر جابجاشیم که به صفر نخوره نشد ولی برای من زیاد مهم نبود.یه روز بارانی شدید.خونه کوچیک اما دلباز وباصفا.مهم اینه که مال خودمونه واز همه مهمتر که وجود گرم تو وسعتش رو صد چندان کرده.
خورده کاری زیاد داشت.کابینتهاش کم بود.خیلی اذیت شدیم تااینکه درست شد.پایان 18ماهگیت تو این خونه بود.به خاطر سرما واکسنت یه هفته عقب افتاد ولی زمانش رسید واون روز کذایی خیلی اذیت شدی.کلی گریه کردی وسه روز تمام میلنگیدی.یعنی با هر بار لنگیدنت دلم ریش میشد.مخصوصا روز اول که 3ساعت تمام فقط پیشم نشستی وجم نخوردی
از چه چیزت بگم که خیلی عاقل شدی.گاهی وقتها دلم میخواد غورتت بدم.برام ناز میکنی،میرقصی،بامن میرقصی واز پوشیدن لباسهای جدیدم لذت میبری وبا نگاه کنجکاوت آتیشم میزنی.
از حرف زدنهات که روز به روز بهترمیشه.یخچال باز میکنی وبالبهای غنچه میگی دوغ.عاشق شابه؛نوشابه؛هستی.بابات رو باعشق باباجی یعنی باباجون صدامیکنی ولی منو در حسرت مامان میذاری وگاهی برای شادی روح من یه مامانی هم میگی.
اگه ببینی حرفی راجع به تو گفته میشه خوب گوش میدی وبعد همون رو تکرار میکنی.
اگه ببینی حواسمون بهت نیست هر چی جلوی دستت باشه پرت میکنی خیلی راحت ووقتی هم دعوات میکنیم چشمهاتو به اینور اونور تکون میدی بعد یکساعت ماجرای یه دقیقه ای رو تعریف میکنی که حاضرم اون لحظه بخورمت.
همچنان کم غذایی و ریزمیزه.خوابت بد نیست ولی این اواخر خیلی شیر میخوری ومدت زمان طولانی.
عاشق بچه هایی ووقتی بچه ای میبینی اول ساکت نگاهش میکنی بعد با انگشت به زمین اشاره میکنی که پیشت بشینه.
عاشق کارتهای صدافرینت هستی وسی دی خش افتاده از بس که دیدیش وبا اون لبهای غنچه وقتی کنترل میدی دستم ومیگی سی دی هر فیلمی که پخش بشه بامیل قطع میکنم که پسرم ببینه وبه جرات میتونم بگم بیشتر از صدتا از فلش کارتهارو میشناسی وتلفظ 20تایی رو بلدی وبا مرده تکرار میکنی.
خیلی از کارهات الانم تو خاطرم نیست ولی کماکان عاشقتم.
بی تو شاید روزها بگذرند
زمین به گردش خود بگردد
آسمان بر پهنای جهان باقی بماند
اما شک نکن که بی تو ثانیه ای بر روی این کره خاکی نخواهم ماند


واهم اخبار در طی یکماه
