شهریور وپایان 16ماهگی
شهریور گرم با تمام سختیهاش گذشت وجاشو به مهر خنک وپاییزی داد وتو هم برگی بر صفحه عمرت افزوده شد و وارد هفدهمین ماه زندگیت شدی.
از این ماهت بنویسم که هنوز قشنگ حرف نمیزنی.جالبه بعضی کلمات رو که خوب بلدی یه دفعه از یادت میره مثه بابا که الان فقط میگی با،اوپ یا توپ که الان میگی باو.مامان که به کل یادت رفته وبا کلی خواهش والتماس یه بار میگی ومعلومه که بلدی واز تنبلی نمیگی.
از خوردنت که چیزی نگم سنگینترم.هیچ چیزی رو با میل خودت نمیخوری مگر بستنی کیم که با انگشتات حتما باید کاکائوشو در بیاری وبخوری وهمه جا بمالی.
از خوابیدنت که شکر خدا بد نیست ومهمتر اینکه صبحها تا11میخوابی ومنم باهات همراهی میکنم.
از پوشیدنت که زیاد خوشت نمیاد وهمش در میری وکوچولو موندت اینجا بدردم خورد چون لباسهای زمستونی سال گذشته الان قشنگ اندازه اته ومنو کلی جلو انداختی
از حموم کردنت که وقتی به قسمت کله میرسم قشنگ حموم رو روسرت میندازی وفیلم هندی داریم از گریه هات.
خداروشکر بچه خیلی شیطونی نیستی اینو شانس آوردیم وهمچنان کمی لجباز تشیف داری.یه عادت بدی که به تازگی یاد گرفتی اینه که چون سر غذا با ما همراه نمیشی از اول واسه شیر گریه میکنی تا آخر ومنم تصمیم گرفتم که به گریه هات محل نکنم تا این عادت از سرت بیوفته.
ودر کل ممنونیم که هستی وشکر از خدا که صحیح وسالم کنار مایی.عاشقانه عاشقانه بگم که دوستت دارم.
آسمان بر خود نبال
چون خورشیدی همچون فرزندم بر زندگیم پرتو افشانی میکند.
برخود نبال
چون ماه قشنگی همانند پسرم برشبهای آرام من میتابد.






شهریور وپایان 16ماهگی
