نیکان جونمنیکان جونم، تا این لحظه: 13 سال و 5 ماه و 5 روز سن داره
قصه شیرین زندگی ماقصه شیرین زندگی ما، تا این لحظه: 16 سال و 7 ماه و 9 روز سن داره

پسرم همه هستی ام

خواب رو پا

پسر قشنگم امروز بعدیکسال و9ماه شما رو پای من خوابیدی.اینقد حس قشنگی بود.دوره نوزادی رو پام میخابیدی ولی از4ماهگی حتما باید پیشت دراز میکشیدم تا بخوابی وبعد یکسال حتما باید شیر میخوردی.این روزها که از شیر دارم میگیرمت هنوز به قلق خاصی نرسیدیم که امروز رفتم بالیش آوردم وتو هم اومدی روش دراز کشیدی وخوابیدی.اینقد حس خوبی بود.خیلی بهم چسبید. قشنگم یه دنیا عاشقتم.پسر2ساله من
4 خرداد 1394

دامنه لغات پسری تا پایان2سال

پسرم گرچه همه بچه ها شیرین زبونن وبرای پدر ومادراشون یه دونه ولی اینارو اینجا مینویسم برای دل خودم که یادم نره پسرم چه کلماتی میگفته؛ نمیدونم چه اصراری داری که منو شربیت صداکنه چون همه برات میخندن تو توی خونه راه میری ومسخره وار میگی شربیت ومنو صدامیکنی قند=اند خیار=ایاق شکم=شیمینا آدامس=آمیسا چای=داشی مجتبی=موشنا گل=دل شکلات=شوداغ باز کلمه های دیگه هم هست که هر وقت یادم اومد میام اینجا اضافه میکنم که برام بمونه. عاشق نقاشی کردنی.تموم مبلهامون رو خودکاری کردی.رو بدنت که دیگه نگو. عاشق توپی ومن در تعجبم از شوتهات که خیلی حرفه ای شوت میکنی وما نمیدونیم تو این سن این خوبه یا فوق خوبه.از اون تعریفهای مامانی کر...
3 خرداد 1394

صدای قدمهای تو

پسرکم بااومدن فصل بهار همش احساس شور وشعف خاصی داشتم.نمیدونستم که کوچولوی خونه ماهم قدمهای نازشو تو همین فصل بر چشم مامیذاره وزندگی مارو هزاربار شیرینتر وپرمعناتر میکنه. عشقم این روزها هر دوتای ما داریم اذیت میشیم.شمارو از شیر دارم میگیرم.از دیروز دیگه اصلا بهت ندادم.روزش کمی بهتر بودی ولی شب باز همون گریه های وحشتناک برای شیر.دلم خیلی میسوخت ولی با خودم جنگیدم.باور کن بینهایت اذیت میشدم تو خواب.دندونای تیزت پدرمو در آورده.انگار سوزن فرو میکردن.این چند روز آخرم به حدی حرص داشتی که هر بار شیر خوردنت مساوی بود با1ساعت ونیم زمان . از صبح حال خودم خیلی بده.انگار آنفولانزا گرفتم.بینهایت درد دارم.نمیدونم به خاطر شیره یا چیز دیگه...
3 خرداد 1394

جابجایی

پسرم وبلاگ چند هفته ای با مشکل مواجهه شده وانگار قصد درست شدن نداره.منم از خیلی وقته پیش تصمیم داشتم بیام تو نی نی بلاگ.چندبارم سعی کردم ولی همش رو انتخاب اسم ارور میداد تا اینکه دیروز عزمم جزم کردم تا بالاخره درست شد.امیدوارم اینجا بتونیم دوستهای خوبی پیدا کنیم ومنم بتونم خاطراتتو مو به مو بنویسم.
2 خرداد 1394

پسرک21ماهه

عزیزترین عزیزم شیرینی زندگی ما،آرامش این روزهایم،برکت خانه من ومهدی،عاشقانه ترین سرود گفته شده برای زندگی من ومهدی 21ماهگی زیبایت مبارک. ...
5 اسفند 1393

باز هم نمایشگاه

بابامهدی برای گلهای خوشگلش یه غرفه تو رشت اجاره کرد ودیروز منو خاله معصوم وپارسا رفتیم اونجا خیلی خوب بود،چه گلهای قشنگی.در کنارش نمایشگاه جهیزیه هم بود وهر روز نمادین از چند تا عروس ودوماد دانشجو دعوت میکنن ومراسم عقد میگیرن براشون وماهم تو جشنشون شرکت کردیم وتو از اول خوابیدی تا آخر تو اون سر وصدا وآهنگ.بگذریم از اینکه بارون لحظه ای بند نیومد ونتونستیم بریم داخل شهر خرید.شماهم کل نمایشگاهو فتح کردی و از وسیله های بازی اونجاهم که برای فروش اورده بودن کلی لذت بردی.عاشقتم. حتما کالسکه اتم باید میبردی تو محوطه ...
30 بهمن 1393