نیکان جونمنیکان جونم، تا این لحظه: 13 سال و 5 ماه و 6 روز سن داره
قصه شیرین زندگی ماقصه شیرین زندگی ما، تا این لحظه: 16 سال و 7 ماه و 10 روز سن داره

پسرم همه هستی ام

عشق20ماهه

تو رویاهام دنبال یه جمله،یه کلمه،یه حرف قشنگ میگردم از رویاهام درمیام،میام کنارت میشینم وتو هم با یه دسته گلی که از تو گلدون برداشتی محکم میزنی تو صورتم که گوشم سوت میکشه،منم آروم میزنم تو صورتت،جمله عاشقانه من به ثبت رسید به همین راحتی. عشق قشنگم که گاهی وقتها خیلی بد میشی وگاهی وقتها خوردنی 20ماهگیت مبارک. ایشالله21ماهگی شیرین کنار مامان وبابا داشته باشی. میبوسمت،میبویمت،باهزار سلام وصلوات تو را بر چشمانم مینهم. خدانگهدار روزهای قشنگت باشد فرزندم ...
5 بهمن 1393

لحظه های ناب

چی میشد اگه یه لحظه هایی رو تو زندگی میشد ذخیره کرد تا هر موقع که دلت هواشونو کرد بری و درشون بیاری واز دلتنگیت کم کنی ولذت اون لحظه همیشه باهات باشه.؟؟؟؟؟ گاهی وقتها تو زندگی ما مادرها باشما عزیزای عمرلحظه هایی پیش میاد که فقط خود مادر وخدای بالاسری میدونه که چقد عشقه اون لحطه،چقد نفسه. امشب دوتا از اون لحظه ها برام اتفاق افتاد که حاظر بودم یه سال از عمرمو بدم ولی اون لحظه همونجا بمونه وساعت تکون نخوره.لم داده بودم جلوی تی وی که یهو لپ خودتو بهم چسبوندی وچند ثانیه نگه داشتی،یعنی قشنگترین حس ممکن یکی دیگه اینکه الان چند شبه وقتی تو تختت میخوابی اول شیر میخوری بعد طاق باز میخوابی دستاتم میذاری رو سینه ات وانگار که پشت یکی رو آروم بزن...
1 بهمن 1393

یه اتفاق خوب

پسرم 5شنبه ای که گذشت شب نامزدی دختر خاله مامانی که بهش میگی زی زی یعنی رضوانه بود.شب خیلی خوب وبه یاد موندی ومهمتر از همه اینکه شما بچه بسیار خوب وآرومی بودی واصلا به من کار نداشتی وحتی یه5دقیقه ای هم واسه خودت میدون داری کردی ورقصیدی وبشکن زدی. نیکان جون من دختر خاله هامو خیلی دوست دارم.مثه خاهرام میمونن واونام خیلی دوستت دارن.خوشبختیشون آرزوی قلبی منه.ایشالله که خوشیخت وسعادتمند بشن. 2روزم رفتیم خونه پدر جون درگاهی واونا رو هم از دلتنگی در آوردیم. دنیا خیلی قشنگه وتو بهترین وقشنگترین حادثه این دنیایی. حادثه شیرین زندگیم عاشقتم  شب نومزدنگ                     راستی اینم کلاهی که قولشو دادم.اگه کاموا ...
29 دی 1393

پسر خوب

عچقم اینقد خوبی که نمیدونم از کجا شروع کنم.از حرف زدنات که همچنان رو کلمه هستی وهنوز به جمله تبدیل نشده البته معنی دارهاش،بی معنی ها که اندازه یه کتاب حرف میزنی.کلمات رو درست میگی وادای اون از زبونت خیلی شیرینه. از اینکه خونه رو در چشم بر هم زدنی به خرابه تبدیل میکنی اونوقت دستمال به دست واسم تمیز میکنی. از اینکه به سفارش دختر خاله تازه عروس مامان بهش میگی زیییییی زیییییی یعنی رضوانه. از اینکه دارم اشپزی میکنم باید تو قابلمه رو ببینی مثه امشب که همراه من فرنی درست کردی ومنم تحت عنوان بستنی داغ گولت میزنم.خخخخخخ از اینکه دیگه نمیذاری ازت عکس بندازم وخودتم باید صفحه دوربین رو ببینی. از اینکه واست کلاه خوشگل بافتم ولی باز دور ...
24 دی 1393

لالایی شیرین

پسرکم دیشب برات لالایی خوندم.خیلی بهم چسبید.هرازگاهی لالایی ها برای خودم آرامش بخشه مثه دیشب. یهو وسطای لالایی دیدم چقد خودم سبک شدم وکلماتی میخوندم که هیچ فکر قبلی روش نبود. خیلی آروم شدم.ممنون که این حس قشنگو برام به وجود آوردی عزیزکم   ...
24 دی 1393

داخ

وقتی میبرمت حموم یا دستشویی که بشورمت یا دستت رو میشوریم اگه آب یه کم داغ باشه هی پشت هم میگی داخ داخ.  ازدوش حموم خوشت اومده چرا؟چون زیرش میمونی وهی رو من آب میپاشی ومنم باید هی بگم وووی.شده یکساعتم میمونی ولی نباید کفی بهت زده بشه حموم سرت میندازی.   تا میام سراغ لب تاب میشینی کنارم وهی میگی عس عس یعنی عکساتو بذارم وببینی.  کارت شده به همه اخم کنی واینو از شوهر خاله ات یاد گرفتی.  عالمی داری وعالم تو همه دنیای ماست.دنیای ما باش تا باتو به اوج سرخوشی برسیم ...
18 دی 1393