نیکان جونمنیکان جونم، تا این لحظه: 13 سال و 5 ماه و 7 روز سن داره
قصه شیرین زندگی ماقصه شیرین زندگی ما، تا این لحظه: 16 سال و 7 ماه و 11 روز سن داره

پسرم همه هستی ام

آپیدا

میای کنارمون یهو انگشتت رو بهم وصل میکنی،انگار یه نکته مهم میخوای بگی؛بعد میگی آپیدا آپیدا بوم بوم.یعنی چی نمیدونیم ولی اینقد قشنگ کلمات رو ادا میکنی که همه غش میرن.منم بماند که دلم میخواد بخورمت.واسه همین من هی بهت میگم آپیدا وتوهم شروع به تعریف ماجرا میکنی.  گمونم دیدی که بادکنکت ترکید همون رو برامون توضیح میدی.  کلا در بست عاشقتیم ...
18 دی 1393

کودکانه های پسرم

پسرکم این روزها برای تو روزهای خوش وسرزندگیه.روزهاییکه ما در کنار هم از تک تک ثانیه ها لذت میبریم وشاهد لحظات ناب وبی تکراری هستیم که من همیشه در حسرت زود وسریع گذشتن اون میمونم. خیلی قشنگ حرف میزنی.مثه بعضی مامانهای خوش کلام تعریف از حرف زدنت نمیکنم چون نمیدونم با این سن وبا این حرفات به زمانت خوبه؟پیشرفته ای؟یا عقبی.در هر حال برای من مادر تو بهترینی وباهوشترینی  بچه خوب وآروم وعاقلی هستی وشیطنت وتخریب چی نیستی واینو همه کساییکه میبیننت موافقن.  تو دنیای کودکانه ات تبلیغات خیلی مهمن،سی دی صدآفرینت همراه فلش کارتهات برات در درجه اولن  توپ وبادکنک جزو یاران جداناپذیرتن  از پفک ونوشابه وژله وآدامس شیک وبستنی نمی...
16 دی 1393

عکس ومکث از زبان نیکانی

نیکان من در حال نون درست کردن تو خونه عزیزش اینجام کمک مامانی میکنم تا ظرفاشو جابجاکنه وای خونه عزیزم چقد بهم ریخته.وای وای وای لفطا مزاحم نشو مامان جون وای امان از دستت مامانی   واینم عکسهای چله سال92و93 عمرتون صد شب یلدا ...
14 دی 1393

عکس ومکث

مطلب بصورت موقت و بدون نمایش در وبلاگ ثبت شده است نیکان من در حال درست کردن نون خونه عزیز جونش  ...
14 دی 1393

ماه19 ماهه من

شور زندگیم  امیدم،همه دنیای من 19 ماهگیت مبارک.عذر تقصیر به خاطر این همه تاخیر  عشق19ماهه من باتو چقدر بزرگ شدم،چقدر عاقل شدم،چقدر بر خود میبالم.  رویای شیرین روزهای دورم   خوشبختم که اکنون به واقعیت زندگی ام تبدیل گشته ای  وچه سعادتی از این بیشتر که آرزوی قشنگ فرداهای منی.  باتو خوشبختم پسرکم ...
14 دی 1393

واهم اخبار در طی یکماه

پسرکم  ما توخونه جدید ساکن شدیم.درست در تاریخ93.9.2مصادف با اول صفر.هر کاری کردیم که زودتر جابجاشیم که به صفر نخوره نشد ولی برای من زیاد مهم نبود.یه روز بارانی شدید.خونه کوچیک اما دلباز وباصفا.مهم اینه که مال خودمونه واز همه مهمتر که وجود گرم تو وسعتش رو صد چندان کرده.  خورده کاری زیاد داشت.کابینتهاش کم بود.خیلی اذیت شدیم تااینکه درست شد.پایان 18ماهگیت تو این خونه بود.به خاطر سرما واکسنت یه هفته عقب افتاد ولی زمانش رسید واون روز کذایی خیلی اذیت شدی.کلی گریه کردی وسه روز تمام میلنگیدی.یعنی با هر بار لنگیدنت دلم ریش میشد.مخصوصا روز اول که 3ساعت تمام فقط پیشم نشستی وجم نخوردی   از چه چیزت بگم که خیلی عاقل شدی.گاهی وقتها دلم میخواد غورتت بدم.ب...
14 دی 1393

غیبت صغری

سلام.با یه دنیا سپاس لز همه دوستان وعزیزانیکه به یاد ما بودن والبته اوناییکه اصلا ما تو یادشون نبودیم   بالاخره نت ما وصل شد ولی کمی بازی در میاره چون همسری گیر دادکه از مخابرات بگیریم وبااینکه خیلی ها مارو پشیمون کردن ولی همسری همچنان مصر.سرعتش بد نیست ولی یهو قطع میشه.خخخخ  مااوووووووووووووووومدیییییییییییییم ...
14 دی 1393